عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- اینقدر بهانه های جور و واجور برای دعوای بین زن و شوهر هست که جای تعجب ندارد وقتی یاد چیزی در گذشته می افتیم، بی هوا جرقه یک دعوای درست و حسابی را می زنیم! بله همین یادآوری خاطره ای مشترک در گذشته به راحتی می تواند بهانه ای برای قهر و دعوا شود؛ اما آگاهی از کارکرد مغز و نیز سواد عاطفی بالا به زوج های باهوش و با عاطفه اجازه نمی دهد که روز خودشان را خراب کنند و انرژی شان را بی خود تحلیل ببرند!
شاید باورتان نشود، اما مغز ما وقایع را مثل یک دوربین مداربسته ضبط نمیکند. حافظه ما «بازسازی» می کند، یعنی هر بار که چیزی را به یاد میآوریم، مغز تکههای پراکنده را از گوشهوکنار برمیدارد و یک فیلم جدید میسازد.
این یعنی اگر از ده نفر بخواهید یک مهمانی شبعید را تعریف کنند، ده روایت متفاوت خواهید شنید.

حالا تصور کنید زن و شوهری که سالها با هم زندگی کردهاند و هر کدام انبوهی از احساسات، انتظارات و حتی ناگفتهها را به آن مهمانی بردهاند، چگونه جزئیات آن شب را به باد می آورند؟!
تحقیقات نشان میدهد زنان اغلب وقایع عاطفی را با جزئیات احساسی بیشتری ثبت میکنند.
شاید به همین دلیل است که او بهخوبی به یاد دارد چه کلمهای در آن مهمانی به او گفته شد، اما شوهرش شاید اصلاً متوجه آن کلمه نشده است.
این تفاوت در «ثبت عاطفی» است، نه در حافظهٔ سرگذشتی.
تحقیقات متعدد در حوزهٔ عصبشناسی و روانشناسی شناختی نشان میدهد که زنان و مردان، خاطرات عاطفی را بهشکل متفاوتی در مغز خود ذخیره و بازیابی میکنند.
یک مطالعه در سال ۲۰۰۷ نشان داد زنان در آزمونهای حافظه، اطلاعات عاطفی بیشتری را نسبت به مردان به یاد میآورند، بدون اینکه در بهخاطرآوردن اطلاعات خنثی دچار نقص شوند.
یعنی این تفاوت بهمعنای «حافظهٔ ضعیفتر» مردان نیست؛ بلکه بهمعنای «حساسیت بیشتر» مغز زنان به بار عاطفی وقایع است.
اما جالبتر اینجاست که نوع جزئیاتی که هر کدام ثبت میکنند نیز متفاوت است.
پژوهشها نشان دادهاند که در یک رویداد عاطفی، مغز مردان تمایل دارد «اصل ماجرا» را ذخیره کند—همان خلاصه کلی که اصل داستان را روایت میکند.
در مقابل، مغز زنان جزئیات پیرامونی (peripheral details) را با دقت بیشتری ثبت میکند.
بههمیندلیل است که در مهمانی عروسی، او ممکن است دقیقاً به یاد داشته باشد که همسرش چه کلمهای، با چه لحنی و در چه موقعیتی به او گفته است، درحالیکه شوهرش فقط فضای کلی آن شب—موسیقی، جمعیت، شلوغی—را در ذهن دارد.
هر دو راست میگویند؛ چون هر کدام بخش متفاوتی از آن شب را ضبط کردهاند.

تصویربرداریهای مغزی نشان داده است که هنگام پردازش یک خاطره عاطفی، مردان و زنان مدارهای عصبی متفاوتی را فعال میکنند.
در یک مطالعه کلاسیک، محققان دریافتند که تحریک عاطفی، حافظه را در مردان از طریق فعالسازی آمیگدال (بادامه مغز) در نیمکره راست تقویت میکند، درحالیکه در زنان این فرایند از طریق آمیگدال چپ انجام میشود.
در پژوهشی دیگر، زنان مناطق مغزی بیشتری داشتند که هم با ارزیابی لحظهای احساسات و هم با شکلگیری حافظه بعدی مرتبط بود—یعنی مغز زنان، احساسات لحظهای را بهطور مؤثرتری به خاطرات بلندمدت تبدیل میکند.
حتی یک مطالعه بزرگمقیاس با بیش از سه هزار شرکتکننده نشان داد زنان در «یادآوری آزاد»—یعنی وقتی باید یک خاطره را از صفر بازسازی کنند، بدون اینکه گزینهای جلوشان باشد—از مردان بهتر عمل میکنند.
اما وقتی در آزمونهای «تشخیصی» (انتخاب از بین گزینهها) شرکت میکنند، این مزیت از بین میرود.
یعنی تفاوت در «بازسازی» خاطره است، نه در «تشخیص» آن.
این یعنی وقتی زن و شوهر سر یک خاطره دعوا میکنند، زن دارد خاطره را از صفر بازسازی میکند و جزئیات بیشتری بیرون میکشد، درحالیکه مرد شاید فقط کلیات را به خاطر دارد.
نه او دروغ میگوید و نه او حافظهاش ضعیف است؛ مغزشان دارد یک فیلم را با دو روایت متفاوت تدوین میکند.
ماجرای سفر شمال: یادتان هست تابستان دو سال پیش که رفتیم شمال؟ او میگوید: «کل سفر را خراب کردی با آن بداخلاقیهای سر راه.»
شما اما یادتان است که آن روز سه ساعت در ترافیک ماندید، بچهها گریه میکردند و شما خسته بودید.
او «بداخلاقی» را به خاطر دارد، شما «خستگی» را.
هر دو درست میگویید؛ چون هر کدام بخش متفاوتی از آن روز را ضبط کردهاید.
شب یلدا پیش خانوادهاش: او میگوید: «آن شب یلدا، مادرم کلی زحمت کشید ولی تو دست به سیاه و سفید نزدی، مثل مجسمه نشستی.»
شما اما یادتان است که در آن مهمانی کلی با پدرش در مورد بازار و کسبوکار حرف زدید و اصلاً متوجه نشدید کی غذا آماده شد. او به «کمک نکردن» فکر میکند، شما به «مکالمه مهم» آن شب.
قضیه وام و قسط: او میگوید: «وقتی قسط آخر را دادم، حتی یک «آفرین» هم نگفتی.» شما میگویید: «چیزی که نیست، یادم هست که گفتم خیلی خوب شد.» اما شاید در آن لحظه ذهن تان درگیر یک قبض یا یک مشکل کاری دیگر بوده و کلماتی که به زبان آوردهاید، در ذهن او به دلیل نیاز عاطفی شدیدتری که داشته، ثبت نشده است.

روانشناسان میگویند ریشه بسیاری از این اختلافها به «طرحواره» برمیگردد؛ یعنی الگوهای ذهنیای که از کودکی با خودمان آوردهایم.
مثلاً کسی که در کودکی همیشه احساس میکرده نادیده گرفته میشود، ممکن است یک رفتار بیضرر همسرش را بهعنوان «بیاحترامی» یا «نادیدهگرفتن» تعبیر کند و سالها بعد هم همان تعبیر در خاطرهاش باقی بماند.
این یعنی دعوای شما سرِ «امشب» نیست؛ سرِ «تمام شبهایی» است که در طول زندگی حس کردهاید نادیده گرفته شدهاید.
پیشنهاد رواندرمانی این است: بهجای اینکه بگردید ببینید کی درست میگوید، سعی کنید دو روایت را بدون قضاوت کنار هم بگذارید و به «روایت سوم» برسید.
روایت سوم یعنی جایی که حرف هر دو شنیده میشود، بدون اینکه یکی برنده و دیگری بازنده باشد.
بهجای «تو این کار را کردی» بگویید «من این حس را داشتم» - این جمله، جنگ را به گفتوگو تبدیل میکند.
از همسرتان بخواهید آن روز را از زبان خودش برایتان تعریف کند؛ نه برای اثبات حقانیت، برای درک کردن.
تحقیقات نشان میدهد که وقتی زوجها حول خاطرات دردناک با همدلی گفتوگو میکنند، تجربهٔ عاطفی جدیدی خلق میشود که میتواند معنای آن خاطره را در رابطه تغییر دهد.
به جای تمرکز بر «چه اتفاقی افتاد؟»، بپرسید «چه حسی داشتی؟».
جزئیات شاید هیچوقت روشن نشوند، اما احساسات همیشه قابل درک هستند.
اختلاف در خاطرات، نشانه بیماری رابطه نیست؛ نشانه این است که شما دو انسان متفاوت با دو دنیای درونی متفاوت هستید.
آنچه یک رابطه را عمیقتر میکند، نه یکیشدن خاطرات، بلکه توانایی کنار هم نگهداشتن دو روایت متفاوت و خلق معنایی تازه از دل آنهاست.
شاید حقیقتِ آن شب عروسی هیچوقت معلوم نشود، اما اگر بتوانید از دل آن دو روایت، یک «ما»ی تازه بسازید، دیگر فرقی نمیکند که واقعاً آن شب چه گذشت.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@