عصر ایران- جنگ آمریکا با ایران تنها معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی خاورمیانه را تحت تأثیر قرار نداده، بلکه پیامدهای آن میتواند تا شرق آسیا و راهبرد آمریکا در منطقه هند-اقیانوس آرام نیز امتداد پیدا کند.
انتقال بخشی از منابع نظامی آمریکا به خاورمیانه، فشار بر ذخایر تسلیحاتی، کاهش سطح برخی رزمایشهای مشترک با متحدان آسیایی و افزایش رویکرد معاملهمحور واشنگتن در قبال شرکای خود، پرسشهایی را درباره توانایی و اعتبار آمریکا برای حفظ تعهداتش در آسیا ایجاد کرده است.
اندرو یئو (Andrew Yeo)، عضو ارشد بخش سیاست خارجی اندیشکده بروکینگز و رئیس کرسی مطالعات کره در بنیاد SK-Korea، در یادداشتی به بررسی پیامدهای جنگ ایران بر سیاست آمریکا در منطقه هند-اقیانوس آرام و شبهجزیره کره پرداخته و هشدار داده است که خطر اصلی لزوماً عقبنشینی رسمی آمریکا از آسیا نیست، بلکه فرسایش تدریجی توانمندیها، اعتبار و شبکه متحدانی است که واشنگتن برای حفظ نقش خود در این منطقه به آنها نیاز دارد.
در این یادداشت آمده است: جنگ آمریکا با ایران شکاف فزایندهای را میان اولویت اعلامشده واشنگتن برای منطقه هند-اقیانوس آرام و سیاستهایی که این کشور در عمل دنبال میکند، آشکار کرده است. انتقال منابع نظامی به خاورمیانه، افزایش فشارهای اقتصادی و برخورد هرچه معاملهمحورتر با متحدان و شرکا در آسیا، تردیدهایی را درباره دوام رهبری منطقهای آمریکا ایجاد کرده است.
در شبهجزیره کره نیز کاهش سطح رزمایشهای نظامی میتواند به تضعیف بازدارندگی منجر شود؛ در حالی که برداشتهایی که پیونگیانگ از تجربه ایران به دست میآورد، ممکن است این باور را در میان رهبران کره شمالی تقویت کند که سلاحهای هستهای برای بقای نظام ضروری هستند.
بنابراین، خطر لزوماً معکوس شدن چرخش راهبردی آمریکا به سوی آسیا نیست، بلکه فرسایش تدریجی توانمندیها، اعتبار و مشارکتهایی است که برای حفظ این راهبرد ضروری هستند.
بیش از یک دهه است که دولتهای مختلف آمریکا اعلام کردهاند منطقه هند-اقیانوس آرام یکی از اولویتهای اصلی امنیت و شکوفایی بلندمدت این کشور است. دولت دوم دونالد ترامپ نیز از این قاعده مستثنی نیست. «راهبرد امنیت ملی» آمریکا در سال ۲۰۲۵ بر حفظ موازنه مطلوب قدرت در آسیا تأکید دارد و «راهبرد دفاع ملی» سال ۲۰۲۶ نیز بازدارندگی چین در منطقه هند-اقیانوس آرام را یکی از اولویتهای اصلی معرفی میکند.
با این حال، جنگ با ایران شکافی را که میان اولویتهای راهبردی آمریکا و اقدامات این کشور در حال شکلگیری است، به مسئلهای فزاینده و مهم تبدیل کرده است. منتقدان این درگیری را عاملی برای ایجاد نوعی «چرخش معکوس» از آسیا توصیف کردهاند.
برخی تجهیزات و منابع نظامی آمریکا، از جمله مهمات هدایتشونده دقیق و یک ناو هواپیمابر، از منطقه هند-اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل شدهاند. این درگیری همچنین ذخایر جهانی مهمات را تحت فشار قرار داده و نگرانیهایی را در میان متحدان آسیایی آمریکا ایجاد کرده است؛ بهویژه آنکه ایالات متحده رزمایشهای مشترک با کره جنوبی را لغو کرده و فروش تسلیحاتی به ارزش نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار به تایوان را که پیشتر تأیید شده بود، به تأخیر انداخته است.
همزمان، تعرفههای آمریکا، انحلال «آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده» (USAID) و عقبنشینی واشنگتن از مشارکت اقتصادی در منطقه، دیگر پایههای نفوذ آمریکا را نیز تضعیف کردهاند.
با این حال، مشکل لزوماً کنار گذاشتن آسیا از سوی واشنگتن نیست. چین همچنان رقیب اصلی و بلندمدت آمریکا در عرصه راهبردی است و اسناد راهبردی دولت آمریکا نیز این واقعیت را به رسمیت میشناسند.
مشکل عمیقتر، ناهماهنگی راهبردی است. مقامهای آمریکایی همچنان آسیا را یک اولویت معرفی میکنند، اما همزمان سیاستهایی را دنبال میکنند که حفظ این اولویت را روزبهروز دشوارتر میسازد.
مشهودترین مشکل در حوزه نظامی قرار دارد. قدرت نظامی آمریکا اگرچه بسیار گسترده و قدرتمند است، اما واشنگتن نمیتواند همزمان در همه مناطق و در برابر همه بحرانها، با تمام ظرفیت خود حضور داشته باشد.
ناوهای هواپیمابر، سامانههای دفاع موشکی، مهمات هدایتشونده دقیق، بمبافکنها، شبکههای لجستیکی و نیروهای آموزشدیده را نمیتوان بهسادگی و در زمان وقوع بحرانهای همزمان، چند برابر کرد.
جنگ ایران نشان داده بحرانهای منطقهای با چه سرعتی میتوانند توانمندیهایی را که برای پشتیبانی از یک راهبرد جهانی در نظر گرفته شدهاند، به خود اختصاص دهند.
این مسئله برای آسیا اهمیت زیادی دارد، زیرا بازدارندگی صرفاً به میزان کلی قدرت نظامی آمریکا وابسته نیست؛ بلکه به ارزیابی طرف مقابل از این موضوع بستگی دارد که آیا واشنگتن هم توانایی و هم اراده سیاسی لازم برای استفاده از این قدرت در زمان بحران را دارد یا خیر.
رقبایی مانند پکن و پیونگیانگ صرفاً نظاره نمیکنند که آمریکا در ایران موفق میشود یا شکست میخورد؛ آنها همچنین بررسی میکنند که این جنگ چه چیزی درباره توانایی آمریکا برای مدیریت همزمان چند بحران آشکار میکند.
پیامدها صرفاً نظامی نیستند و جنبه سیاسی نیز دارند. از متحدانی مانند ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین خواسته شده است سرمایهگذاری بیشتری در حوزه دفاعی خود انجام دهند.
درخواست از متحدان برای پذیرش مسئولیت بیشتر، اقدامی منطقی است. اما مطالبه تقسیم بیشتر بار دفاعی، زمانی دشوارتر قابل توجیه است که سیاستهای واشنگتن درباره تعهد واقعی آمریکا به منطقه پرسش ایجاد کنند یا این تصور را به وجود آورند که ائتلافها در درجه نخست روابطی معاملهمحور هستند.
برای کشورهای جنوب شرق آسیا، مشکل متفاوت اما به همان اندازه مهم است. بسیاری از این کشورها در حال حاضر تلاش میکنند از انتخاب میان واشنگتن و پکن اجتناب کنند.
آمریکایی که درگیر جنگ دیگری در خاورمیانه است و همزمان تجارت را محدود و هزینههای اقتصادی بیشتری به شرکای منطقهای خود تحمیل میکند، انگیزه کشورها برای اتخاذ سیاست موازنه و فاصله گرفتن از انتخاب قطعی میان دو قدرت را افزایش میدهد.
چین بهطور خودکار زمانی که واشنگتن دچار ضعف میشود، نفوذ آمریکا را به ارث نمیبرد. با این حال، پکن از شرایطی سود میبرد که در آن کشورها نسبت به توانایی آمریکا برای ارائه ترکیبی پایدار از امنیت، فرصت اقتصادی و قابلیت اتکای سیاسی دچار تردید شوند.
شبهجزیره کره بیش از پیش نشان میدهد پیامدهای جنگ ایران فراتر از انتقال منابع نظامی آمریکا است؛ زیرا مدیریت روابط با متحدان نیز با این جنگ گره خورده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، کاهش اخیر سطح رزمایشهای «سپر آزادی اولچی» (Ulchi Freedom Shield) میان نیروهای آمریکا و کره جنوبی را تا حدی به تنشهای ناشی از عدم تمایل کره جنوبی به حمایت از تلاشهای جنگی آمریکا مرتبط دانسته است.
استفاده از آمادگی نظامی یک ائتلاف بهعنوان اهرمی برای اعمال فشار بر یک متحد در قبال موضع آن کشور درباره جنگی نامرتبط، میتواند بازدارندگیای را که واشنگتن در تلاش برای حفظ آن است، تضعیف کند.
یکی دیگر از پیامدهای ماندگار جنگ ایران ممکن است به درسهایی مربوط باشد که کره شمالی از این جنگ میگیرد.
پیونگیانگ طی دههها برنامه هستهای خود را با این استدلال توجیه کرده است که برای جلوگیری از سرنوشتی مشابه عراق در دوران صدام حسین و لیبی در دوران معمر قذافی، به سلاح هستهای نیاز دارد.
ایران اکنون یک نمونه دیگر به این فهرست اضافه کرده است.
از نگاه کره شمالی، تفاوت آشکار است. ایران از توانمندیهای قابل توجه موشکی و یک برنامه هستهای در حال توسعه برخوردار است، اما زرادخانه هستهای عملیاتیای ندارد که بتواند بهطور معتبر آمریکا یا متحدانش را با حمله هستهای متقابل تهدید کند.
رهبران کره شمالی ممکن است از این رو جنگ ایران را شاهد دیگری بر ضرورت سلاحهای هستهای برای بقای نظام خود تفسیر کنند؛ برداشتی که میتواند مخالفت سرسختانه حکومت کیم با خلع سلاح هستهای را بیش از پیش تقویت کند. درسهای ایران در سطح عملیاتی نیز اهمیت دارند.
برنامهریزان نظامی کره شمالی احتمالاً آسیبپذیریهای رهبری و ساختارهای فرماندهی ایران، سامانههای دفاع هوایی، پرتابگرهای موشکی، تأسیسات زیرزمینی و شبکههای ارتباطی این کشور را بررسی خواهند کرد.
آنها احتمالاً تأکید بیشتری بر بقای رهبران، سامانههای فرماندهی و کنترل مستحکم و پراکنده، پرتابگرهای متحرک موشک، ذخایر بزرگتر موشکی، پهپادها، سامانههای دفاع هوایی و موشکی و توانایی انجام حمله تلافیجویانه پس از تحمل یک حمله اولیه خواهند داشت. این وضعیت برای واشنگتن یک تناقض ناخوشایند ایجاد میکند.
جنگی که هدف آن جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای بوده است، ممکن است نهتنها عزم تهران برای حفظ برنامه هستهای خود را افزایش دهد، بلکه تصمیم کره شمالی برای حفظ و حتی گسترش برنامه هستهای این کشور را نیز تقویت کند.
افزون بر این، اگر ایران در نهایت تصمیم بگیرد به سمت تولید سلاح هستهای حرکت کند، ممکن است کره شمالی را بهعنوان یک الگو مورد توجه قرار دهد.
آمریکا نمیتواند صرفاً از هر بحرانی خارج از آسیا عقبنشینی کند. اما اولویتبندی مستلزم انتخاب است.
اگر واشنگتن معتقد است، همانطور که در اسناد راهبردی خود اعلام کرده، حفظ موازنه مطلوب قدرت در منطقه هند-اقیانوس آرام یک منفعت حیاتی ملی است، باید از منابع و روابطی که برای تحقق این هدف ضروری هستند، محافظت کند. سه اقدام اصلاحی در این زمینه اهمیت ویژهای دارند.
اول، واشنگتن باید محدودیتهای روشنتری برای میزان منابع نظامی اختصاصیافته به ایران تعیین کند و روند بازسازی ذخایر مهمات و سامانههای دفاع موشکی مرتبط با سناریوهای احتمالی در منطقه هند-اقیانوس آرام را تسریع کند. راهبرد آمریکا در آسیا، از جمله بازدارندگی چین، نمیتواند موفق باشد اگر توانمندیهایی که به آنها وابسته است، بهطور مداوم به مناطق دیگر منتقل شوند.
دوم، دولت آمریکا باید به متحدان خود در منطقه هند-اقیانوس آرام اطمینان دهد که تعهدات واشنگتن در قبال دفاع از آنها به ابزار چانهزنی در اختلافات مربوط به مشارکت این کشورها در عملیات نظامی خارج از منطقه تبدیل نخواهد شد. در مورد کره، واشنگتن باید آمادگی ائتلافی و بازدارندگی گسترده خود را از اختلافات با سئول درباره ایران جدا نگه دارد. اگر لازم باشد رزمایشهای مشترک بهطور موقت کاهش پیدا کنند، واشنگتن و سئول دستکم باید درباره نحوه اطلاعرسانی عمومی و پیامرسانی درباره کاهش سطح این رزمایشها با یکدیگر هماهنگ باشند.
سوم، واشنگتن باید اقدامات آشکاری انجام دهد تا نشان دهد انتقال منابع به ایران اقدامی موقت است و نه آغاز یک عقبنشینی راهبردی گستردهتر از آسیا. کنگره میتواند موضع قویتری اتخاذ کند و اختصاص بودجههای بیشتر برای جنگ در ایران را تا زمانی که دولت ترامپ یک راهبرد منسجم برای خروج از جنگ ارائه نکرده است، مشروط یا متوقف کند. همزمان، هر زمان که نیازهای عملیاتی اجازه دهد، آمریکا باید تجهیزات و ظرفیتهای کلیدی دریایی و هوایی خود را به منطقه هند-اقیانوس آرام بازگرداند، سطح برگزاری رزمایشها با متحدان و شرکای خود را حفظ کند و حضور مقامهای ارشد آمریکایی در مجامع منطقهای را ادامه دهد.
جنگ ایران لزوماً چرخش راهبردی آمریکا به سوی آسیا را معکوس نکرده است. آمریکا همچنان از توانمندیهای نظامی قدرتمند، متحدان قوی و شبکه گستردهای از مشارکتهای منطقهای برخوردار است. مهمتر از همه، دولت ترامپ همچنان چین را رقیب بلندمدت و اصلی آمریکا میداند و منطقه هند-اقیانوس آرام را بهعنوان صحنه اصلی اولویتدار معرفی میکند.
بنابراین، خطر جنگ ایران ممکن است کمتر به معنای یک عقبنشینی رسمی آمریکا از آسیا و بیشتر به معنای فرسایش تدریجی اعتبار، توانمندیها و مشارکتهایی باشد که برای حفظ رهبری آمریکا در این منطقه ضروری هستند.