فیلم بیشتر »»
کد خبر ۵۶۹۱۳۳
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۱ - ۰۷-۰۸-۱۳۹۶
کد ۵۶۹۱۳۳
انتشار: ۱۰:۳۱ - ۰۷-۰۸-۱۳۹۶
یادداشت محمدرضا عبدالملکیان

پس از 10 سال/ قیصری که می شناختم - 1

عصر ایران
پایان قیصر، برای من هم پایان خیلی چیزها بود، از جمله " دفتر شعر جوان " که حدود بیست سال، به یک معنا آن را با خون دل پرورانده بودیم و من به شخصه همه ی توان و وقت و دلبستگی هایم را خرج این دفتر کرده بودم!

عصر ایران- نه من انتخاب کرده بودم و نه قیصر! اما مجموعه شرایط به نحوی رقم خورده بود که نسبت به سایر دوستان آن ایام، که بعدا بطور مشخص در " دفتر شعر جوان " همان ایام ( نه آن چیزی که اکنون با همین عنوان وجود دارد! ) همکار شدیم.

من و قیصر، فرصت های بیشتری داشتیم که در کنار همدیگر باشیم و همین فرصت ها موجب شده بود تا طی مدت بیست و چند سال (چه در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سال های اول انقلاب که قیصر در آن دانشکده دانشجو بود و من کارشناس علوم اجتماعی - و دوستی ما از همان زمان آغاز شد - و چه در سال های بعد که خانه هایمان نسبتا نزدیک بود، من ماشین داشتم و قیصر ماشین نداشت و مسیر رفت و برگشت دفتر شعر جوان را معمولا با هم می رفتیم و هنگام برگشت معمولا ماهی یکی دو نوبت که هوائی می شدیم به اتفاق می رفتیم و سر از منطقه کن و جاده های سنگان و امام زاده داود در می آوردیم و چه در فرصت ده روزه ی نمایشگاه کتاب تهران که هر دو به صورت تمام وقت در غرفه ی دفتر شعر جوان حضور داشتیم و مشغول گپ و گفت با مهمانان و شاعران جوان بودیم)

خلوت و خاطرات بسیاری با هم داشته باشیم که اگر سودای نوشتن یا بازگوئی آن خاطرات، پی افکنده شود، شاید از دل آن ها، یک کتاب چند صد صفحه ای و یا یک مجموعه صوتی - تصویری 10 - 15 ساعته بیرون بیاید با عکس ها و نوشته ها و فیلم های نسبتا زیاد و منحصر به فردی که هنوز هم در جای جای اتاق و کمدها و کتابخانه ام پراکنده اند ، اما تا اکنون میل چنین سودائی در من قوت نگرفته است و شاید نیز این ماجرا هرگز اتفاق نیفتد !

پس از 10 سال/ قیصری که می شناختم- 1

از چپ: محمدرضا عبدالملکیان، قیصر امین پور، دکتر حجابی و دکتر دریا در نمایشگاه کتاب تهران ، غرفه دفتر شعر جوان آن سال ها ، اوایل دهه ی 80


چرا که در همه ی آن سال ها، نه قیصر احتیاج داشته است تا در کنار من عکس یادگاری بگیرد و نه من نیاز داشته ام تا به شانه های قیصر تکیه کنم !

جان کلام این است، قیصری که من می شناختم با قیصری که اکنون معرفی می شود یا دوست دارند این گونه معرفی شود ، فاصله ی فراوانی دارد!

پس از زادپرواز قیصر در هشتم آبان 86 دو - سه ماهی گیج و منگ بودم و تماما قیصر - قیصر می کردم که حاصل آن بی تابی ها، در همان ایام چند ماهه، کتاب شعری شد با حدود 130 شعر کوتاه ، با نام " حالا که رفته ای " !

پایان قیصر، برای من هم پایان خیلی چیزها بود، از جمله " دفتر شعر جوان " که حدود بیست سال، به یک معنا آن را با خون دل پرورانده بودیم و من به شخصه همه ی توان و وقت و دلبستگی هایم را خرج این دفتر کرده بودم! اما دو سه سال پس از قیصر، بازی روزگار و ناجوانمردی هایش .... بگذریم .

پس از پشت سر گذاشتن آن دو سه ماه ایام بی تابی، بر آن شدم که در باره ی قیصر سکوت کنم ، سکوتی تقریبا مطلق ! چرا که قیصر نیازی به بیان دلتنگی ها و سوگ سرائی های من نداشت و من هم نیاز و میلی در خود سراغ نداشتم تا بخواهم ، به نام و اعتبار قیصر آویزان شوم و نشدم !

حالا در آستانه ی دهمین سال زادپرواز قیصر، برآن شدم تا برای شناخت بهتر و بیشتر علاقه مندان ، از شخصیت این شاعر عزیز و انسان وارسته و کم نظیر ، برخی از خاطرات آن دوستی 27 ساله را به تدریج و به اجمال و اختصار بازنویسی کنم .

 

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
عجیب تر از داستان های علمی-تخیلی؛ 7 سیاره شگفت انگیز که ناسا وجود آن ها را تایید کرده است رونمایی از بزرگ ترین دامپتراک الکتریکی چین (+فیلم و عکس) شنا در خزر ممنوع شد توتم جی‌تی سوپر وِتورا ۱۲؛ جواهری در دنیای خودرو (+عکس) موشک بالستیک اوکراینی وارد جنگ می‌شود برج مسکونی ۱۸ طبقه بیشکک؛ شاهکار مهندسی ضدزلزله شوروی (+عکس) سخنگوی سپاه: اگر آمریکا به تفاهم‌نامه بازگردد، می‌توانیم تنگه هرمز را باز کنیم زیبایی ببینیم؛ شلبی کبرا سوپرپرفورمنس رئیس دادگستری تهران: رد مال ۱۴۰ میلیاردی به شاکیان شهر خودرو و ریگان خودرو زیبایی های معماری ارگانیک در ساحل کارائیب (+عکس) فهرست چهره‌های خارج‌نشین برای بازگشت به ایران روی میز وزارت ارشاد بازگشت طلا به کانال ۲۰ میلیونی بعید است ۱۰ اثر زیبا و ماندگار از «علی زند وکیلی» (همین الان بشنوید) ایستگاه مرکزی اشتوتگارت؛ شاهکار زیرزمینی آلمان (+عکس) این تصاویر هوش مصنوعی نیستند/ اوج زیبایی کار یک معمار را ببینید